تبليغاتX
رز

رز

...

تقــــدیــــر

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تابه منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی!

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره ازپیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هرروز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت هر روز از این کمتر نشه

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

..........

بياامشب به من محرم شواي اشک
بیاامشب توهم باغم شوای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من ان گلبوته خشک کویری
بيابرروی من شبنم شوای اشک

رهاکن ميل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شواي اشک


بيا ارام من در بيقراری
تسلی بخش من هردم شواي اشک

بیابغض سکوت سینه بشکن
به چشم خشک من شبنم شوای اشک

دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شواي اشک

دلم ازدردهجران نالدامشب
بیادرمان بر دردم شو ای اشک
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دل سوخته

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سردمهری بین که هر کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربهتی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هر کدام شعله ای در آتشند
در میان پکبازان من نه تنها سوختم
جان پک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط ...  | 

..........

.

.

به تو عادت کرده بودم، رفتی و دل و شکوندی

با چشام شدی غریبه، خاطره هامونو سوزوندی

عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی

فقطِ فقط با تو بودم توی دنیای دو رنگی

حالا من اینجا تک و تنها، تو هم اون سر دنیا

می زنه آتیش به قلبم، غم و غصه های فردا

تلخیِ سکوت غربت تو رو یاد من می یاره

ابر بارونی چشمام داره بد جوری می باره

.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط ...  | 

دلم تنگ است

.

.

دلم تنگ است

 بدیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

 دلم تنگ است

بیا ای روشن

ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن

در زیر سرپوش سیاهی ها

 دلم تنگ است

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط ...  | 

.

هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رؤيا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها

هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط ...  | 

غم نگاهه آخرت تو لحظه خداحافظی    

 گریه بی وقفه من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قوله ما جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزوهامو می کشم

کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده

تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره

گل مغروره قشنگم من فراموشت نکردم

بی تو اینجارو نمی خام میرم و برنمیگردم

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

وقتی تو با من نیستی ...

.

.

.

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

.

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند

از روزهای دیر بی فردا که میآید

از لحظه های رفته روشن چه می ماند

.

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

.

از من اگر کوهم اگر خورشید اگر دریا

بی تو میان قاب پیراهن چه میماند

بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را

غیر از غبارو آدمو آهن چه میماند

.

وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد

از شعرو شاعر جز شب و شیون چه می ماند

.

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

.

.

.

...................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط ...  | 

باز هم دنباله دارد

                       با تو بودن بی تو بودن

باز هم دنباله دارد

                       شعر بودن را سرودن

تا به کی باید بمانم

                       شعر حسرت را بخوانم

تا به کی از تو بخوانم

                       بی تو و تنها بمانم

تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم

                       ای همه بود و نبودم

ای همه تار و پودم

                       تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم

پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟

                       پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟

من چرا باید بمانم

                       از تو من اما نخوانم

پس بیا تا در نگاهت

                       عشق را از نو نشانم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط ...  | 

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوته هر شبه من با هجومت روبرو شه

بی هدف بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شبه حافظه من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام

چشماتو از من برندار من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه دنیا تو جهان من همینجاست

تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم

منو درگیر خودت کن تا تو رو یادم بیارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط ...  | 

باور ...

...

...

...

باورم نميشه دستات
توي دست من نباشن
رو در و ديوار خونه
گرد تنهايي بپاشه

...

تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه...
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه ...

...

باورم نميشه چشمات
بره مال ديگرون شه
با غريبه اشناشه
با غريبه مهربون شه

...
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نمي شه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه...

...

تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه ...
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه...
...

...

...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط ...  | 

غربت

.

.

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يك پرنده اسير بی پروازم
با تو اما ميرسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی
تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی
تويی كه هم نفس هميشه آوازی
تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی

اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد

من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه ...

.

.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط ...  | 

می میرم برات عزیزکم...

.

 

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم

تو که می دونستی که دلم بسه به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من می رم

تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها

سفرت به خیر

اگه می ری از این جا تک و تنها به تا یه شهر دور ....

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط ...  | 

اشک من ...

.

اشک من پیرهنتو تر کرده

همه جا عطر تو پیچیده ولی

دل دیگه غربتو باور کرده ...

.

مثل اون پرنده شکسته بال

دل من بعد تو بی لونه شده

با تو بی قراره و

بی تو بی قرار

دل من راست راستی دیونه شده

.

امشبم میون این خاطره های سردم

بی رمق دنبال اون حادثه ای می گردم

که نفهمیدم و کی کجا تورو ازم گرفت

دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم

.

چرا باید وقتی خونه دلت متروکه

واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت

وقتی راه نداره چشمام به حریم قلب تو

چه جوری می شه پی یه فرصت دوباره گشت

.

اشک من پیرهنتو تر کرده

همه جا عطر تو پیچیده ولی

دل دیگه غربتو باور کرده ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط ...  | 

گل ناز من ...

ستاره من

شقایق من

صبورو مهربونی با قلب عاشق من

...

گل نازم

شقایق من

دوست دارم

شقایق من

...

دو چشمات قاصد بارون

نگاهت حرم تابستون

یه عمر عاشقت هستم

گل نازم

...

تو خورشید همه روزام

تو مهتابی توی شبهام

بزار دستاتو تو دستام

گل نازم

...

شقایق من

دوست دارم

شقایق من

...

نیاز منی

گل ناز منی

تو وقت بی کسی هام تو چاره ساز منی

گل نازم

شقایق من

دوست دارم

شقایق من

...

غزل بانو نگاه تو

امید زندگی داره

منو آروم نمی ذاره

گل نازم

...

غزل بانو غروره من

تویی سنگ صبوره من

تمومه شوق و شور من

گل نازم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط ...  | 

چاره ای ندارم ...

می دونم برات عجیبه

این همه اصرارو خواهش

این همه خواستن دستات

بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره

واسه تو گریون درد

می گذری از منو میری

اما باز من بر می گردم

.

میدونم برات عجیبه

من با این همه غرورم

پیش همه بدیهات

چه جوری بازم صبورم

میدونم واست سواله

که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی

باز سراغتو میگیرم

.

میدونی چرا همیشه

من بدهکار تو می شم

وقتی نیستیم یه جوری

با خیالت راضی میشم

میدونی واسه چی از تو

بد میبینمو میخندم

تا نبینی گریه هامو

هر دو چشمامو میبندم

.

چاره ای جز این ندارم

آخه خون شدی تو رگهام

میمیرم اگه نباشی

بی تو من بدجوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی

روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم

تو چه جور ازم گذشتی

...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عروسک

میشد از بودن تو عالمی ترانه ساخت               

کهنه ها رو تازه کرد از تویک بهانه ساخت

با تو میشد که صدام همه جا رو پر کنه              

تا قیامت اسم ما همه جا رو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی            

کور و کر بازیچه باد مثل یک بادبادکی

دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم        

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم

اگه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی       

واسه حس کردن دستام خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی ها تورو از دور می بینم      

با رسیدن به تو افسوس .................

شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود         

لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود

مگه میشه از عروسک شعر عاشقونه ساخت ؟؟؟؟؟؟؟  

عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط ...  | 

شب من

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني، تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي دركوچه هاي آبي احساس

تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم

نميدانم چرا رفتي؟ نميدانم شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي٬نمي دانم كجا تا كي براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد ٬كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

وبعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

و من در اوج پاييزي ترين حالت يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نميدانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط ...  | 

ابر

هميشه دوست داشتم ابر باشم

چون ابر انقدر شهامت داره که

 هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه می کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط ...  | 

تو می دانی

تو  می دانی دليل حاجتم را

غمم را ؛گريه ام را ؛حسرتم را

غريبم بی تو ای مجنون تقدير

بيا بشکن سکوت غربتم را

نگاه انتظارم بی تو ابری است

خيال بی قرارم بی تو ابری است  

قسم بر حرمت آيينه و گل

هوای روزگارم بی تو ابری است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط ...  | 

باران

باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

در این هوای بارانی

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان

***

چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانۀ ابری .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط ...  | 

ستاره من

آن شب سقوط کرد همین جا کنار من

از آسمان ستاره ی دنباله دار من

من مات مانده بودم و حرفی نمیزدم

تنها صدای باد و فقط زار زار من

اصلاًٍ چرا ستاره ی تابنده ای چنین

یک بار هم رصد نشده در مدار من

وقتی سوال کرد خدا ازخودش چرا

افتاده است روی زمین شاهکار من

آن وقت آن ستاره ی روشن پرید و رفت

 دیدم که شعله ور شده دار و ندار من

گفتم که ای ستاره زیبا کجا کجا؟

بعد از سالها خزان انتظار من

اما ستاره هیچ صدایی نمی شنید

تنها صدای باد و ففط زار زار من

پیچیده بود شعر خدا در گلوی باد

غمگین ترین ترانه ی پروردگار من

حسی غریب وزن غزل را گرفته بود

 

تاثیر شوم فاصله بر ساختار من

یا من هزار بار نوازنده تر شدم

 یا دست برده است کسی در سه تار من

یک شب سقوط کرد و شبی ناپدید شد

در کهکشان ستاره دنباله دار من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط ...  | 

عکس عشق

 

زمزمه ی يواشكی تــو گـــــوش من خــــونه داره

 

بــــــدون برای شـــعر من،هــــزار بهونه می ياره

 

رنــــجيده اين دلم واســــــه،نگاه سنگين چشات

 

اسير شده قـــــلب و دلـــم برای اين سوز صدات

 

غزل غزل غــــــم می ريزه از اين چشای مهربون

 

صـــــدای خشم دلــــــمون مثل صـــدای آسمون

 

می خوام ببينم عــكسی از نشونه های عاشقی

 

شــــعری بخونم از تـــــو و از اين گل های رازقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط ...  | 

بهونه دل من

بـــهونه می گيره دلم واسه هميشه بودنت

 

می خوام كـنارت بمونم حتی تو وقت رفتنت

 

آره دلــــم تــنگ می شه نــــگاهتو ازم نگير

 

بيا و با خـــــنديدنت مــــــاتم و از دلـــم بگير

 

بايد شــــــريكم بكنی تو بـــوسه بارون لبات

 

اسممو فرياد بزنی تو عمق سبز لحظه هات

 

برای انـــــــتهای درد تويی نــــشونه ی دلم

 

شــــعرتو يه تـرانه كن واسه ستاره ی شبم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط ...  | 

غم غربت

روزی که از رنـج غــــــــربت گریــــــه کردم تو نبودی

 

نه نبودی اشـــــــک چشــــمامو ببینی تــــــو نبودی

 

راز این هزاره ی دل با مـــنه خـــــسته یـــه رنگ بود

 

آره من دلــــــم کبـــــــود بود تــــــــو ندیدی،تو نبودی

 

شبی از سر بـــی حالی ســـــــر گذاشتم روی زانو

 

ناله کردم خــــیلی آروم تنــــــــها بــــــــودم،تو نبودی

 

لحظه ای تو بــهت غـــم هام ســـــاز شعرتو شنیدم

 

اما ایـــــــن فقط خــــیال بـــــود نــــه نبودی،تو نبودی

 

خسته بودم،خیلی تنــها،بی کسی با من عجین بود

 

هیچ کســــــی منو نفهمید حتــــی تو،چون تو نبودی

 

وقتی رفتــم توی خـــــواب کاشـــــکی تو بودی کنارم

 

اما تو باز هم نبودی که ببینی زخــــم قــلبم،تو نبودی

 

تو نبودی سر بزاری روی تابوت بگی از عشق دلامون

 

کـــــه بگی دوباره برگرد،اما این صـــدا نیومد،تو نبودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط ...  | 

بارون

زیر بارون توی یک خواب

تو رو دیدم غرق مهتاب

تو اون حس عجیبت

واسه بی رنگی یک خواب

تو بهار بی شکوفه

فکر پل زدن روی آب

من و یک مردن بی درد

تو عبور شن و متاب

زیر آوار شن و برگ

دست و پا زدن تو مرداب

تو و رفتن ،جاده و من

اشک حسرت ولی نایاب

من تنها تو و توشه

پر زدن تا نوک آفتاب

نرسیدی ،تنها موندی

تو هوای سرد مهتاب

منو موندن ، واسه خوندن

رو به چشمات حتی روی خواب

شب که تا ماه پر کشیدم

عکس تو بود جای مهتاب

منو رفتن ،جاده و تو

اشک حسرت ولی بی تاب

تو و موندن ،واسه خوندن

روی طاقچه عکس و یک قاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط ...  | 

غم تنهایی

غم تنهایی منو دیوونه کرده گل یادت تو دلم جوونه کرده
تو دلم غم تو مثل یه پرنده زیر سقف خوونه آشیونه کرده

هر کسی داره دلش شوق نگاری روزگار می گذرونه به عشق یاری
واسه این چشم انتظار دیگه نمونده نه تحملی نه صبری نه قراری

من که غمخوار ندارم جز تو کس یار ندارم
دگری را نپرستم منو از یاد نبر .. یاد نبر
غم تنهایی منو دیوونه کرده گل یادت تو دلم جوونه کرده
تو دلم غم تو مثل یه پرنده زیر سقف خوونه آشیونه کرده

هر کسی داره دلش شوق نگاری روزگار می گذرونه به عشق یاری
واسه این چشم انتظار دیگه نمونده نه تحملی نه صبری نه قراری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط ...  | 

به دیدارم یبا نازم

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

دلم تنگ است
بيا اي روشني، اي روشن تر از لبخند

دلم تنگ است..
بيا بنگر، چه غمگين غريبانه
در اين ايوان سر پوشيده واين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي، و اين تالاب مهتابي

شب افتاده است ومن تنها و تاريکم
و در ايوان تالاب من،
ديريست در خوابند
پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان من           
                    بيا اي ياد تنهايي...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط ...  | 

غروب

بـارون مـي بـاره

چـشـــام از عشــق تو خيـســـه

دل مـن بـه قـول ســـهراب

زيـــر بـارون ميـنـويـســه

 چـون غـروب خـيـلـي قـشــنـگـه

 تـو خـود خـود غـروبـي

چـي بـگـم قـحـطـي واژه اســت

هـر چـي هـسـتـي خـيـلـي خـوبـي

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط ...  | 

بوس

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست
محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست
از تو،تاما،سخن عشق همان است كه رفت
كه در اين وصف زبان دگري،گويا نيست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست كه در قولي از آن،اما نيست
تو چه رازي كه به هر شيوه توراميجويم
تازه مي يابم و،بازت اثري پيدا نيست
شب كه آرام تر از پلك ،تورا ميبندم
در دلم طاقت ديدار تو، تا فردا نيست
اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد
از تو گر موج نگيرد،به خدا دريا نيست
من نه آنم كه بتوصيف خطا بنشينم
اين تو هستي كه سزاوار تو باز اينها نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط ...  |